ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

153

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

ورستى شمال شرقى باكو واقع است . راه بسيار ناهنجارى به آنجا كشيده‌اند كه از چندين تپه بالا و پايين مىرود و بعد به سوى گودال‌هايى پر از گل آغشته به نفت سرازير مىگردد كه درست قالب چرخ‌هاى ارابه‌هايى است كه روى آنها چليك‌هاى نفت بار كرده‌اند و دايما در اين جاده در حركتند ، سپس ادامه راه مردابى را با آب شور در سمت چپ گذاشته و از ميان يك روستاى تاتار مىگذرد . در نماى خانه‌هاى اين روستا با رنگ تند و زننده‌يى تصوير علامت‌هاى ايرانى با افتخار و غرور ترسيم شده است . در گوشه و كنار سوراخ‌هايى در زمين كنده‌اند كه راه ورود گاز به تنورهاى متعدد آهكى است . اين حفره‌ها از طرف ساكنان روستا ساخته شده و مواد سوختنى آنها از اين گازهاى كم‌بها تأمين مىشود . سرتاسر فلات محدب سوراخانى به مثابه‌ى مخزن پهناور يا حباب عظيمى است كه همه‌ى گازهايى را كه از درياى بيكران نفت‌هاى زيرزمينى متصاعد مىشود ، در خود جمع و متمركز كرده است . و اين نفت‌ها زيرزمين‌هاى منطقه‌ى وسيعى از قفقاز - از درياى سياه گرفته تا درياى خزر - و حتى در آن فاصله‌هاى دور زير استپ‌هاى تركستان را نيز تماما پوشانده است . اين گازها از هزاران شكاف و سوراخ به خارج درز مىكنند . در بعضى از محل‌ها كافى است كه فقط يك سوراخ نسبتا عميق كنده شود و به مجرد آنكه آتش نيم‌سوزى به آن نزديك كنيم ، بلافاصله شعله‌ى فراوانى زبانه خواهد كشيد . پسر بچه‌هاى تاتار مرتبا اين آزمايش را انجام مىدهند تا هم مسافران را شگفت‌زده و هم از آنان چند كوپك ناچيز كاسبى كنند . آتشگاه از دور ديده مىشود و مجموعه‌ى آن به طرز نه چندان شاعرانه‌يى در حياط يكى از پالايشگاه‌هاى نفت متعلق به برادران كوكورف « 1 » واقع شده است . اين آقايان آن‌چنان خود را قائم مقام زردشت مىپندارند كه كاركنانشان هيچ‌كسى را اگر قبلا اجازه‌نامه مخصوص از دفتر شركت در باكو دريافت نكرده باشد ، به داخل معبد راه نمىدهند . خوشبختانه ما اين تشريفات را كه تنها براى مانع‌تراشى و ايجاد مزاحمت براى زايران آتشگاه است ، پيشاپيش انجام داده بوديم . دربان با ديدن نامه‌يى كه همراهمان بود ، زود در ورودى حياط بزرگ كارخانه را به روى ما باز كرد . در وسط حياط فواره‌ى بزرگى از آتش ، به‌طور دايم از دهانه‌ى يك ستون مفرغى بيرون مىجست ، و نشان مىداد كه

--> ( 1 ) . Kokoreff